مو قعيت و ويژگي جغرافيايي گيلانغرب:

                شهر گيلانغرب مركز شهرستان گيلانغرب در طول جغرافياي 55َ و 45ْو در عرض جغرافياييَ8وْ32متري از سطح دريا و در153كيلو متري جنوب غرب شهر كرمانشاه و در انتهاي راه اصلي سر چله –گيلانغرب قرار دارد(سعيديان،عبد الحسين،ص756 )

اين شهرستان از شمال به شهرستانهاي سر پل ذهاب و قصر شيرين از جنوب به استان ايلام از شرق به شهرستان اسلام آباد و از غرب به شهرستان قصر شيرين محدود مي شود (جغرافياي استان )

فاصله گيلانغرب تا تهران 700كيلو متر ،تا مركز استان 153كيلومتر ، تا شهرستان اسلام آباد90كيلو متر ،تا شهرستان قصر شيرين 52كيلو متر ،با سر پل ذهاب 50كيلو مترو با مركز استان ايلام 120كيلو متر مي باشد (جعفر بيگي ،خسرو ،ص3)

اين منطقه به دليل كوهستاني بودن و به سبب آب و هواي مطبوع در زمينه كشاورزي از رونق خوبي برخوردار است اما اساس زندگي مردم بر پايه دامداري است ارتفاعات بلند زاگرس دشتهاي حاصلخيز گيلان را مصور كرده است(اختر،مژگان،ص89)

معروفترين كوههاي آن عبارتند از :سركش،سنبله،بيدميان،بازي دراز،قلاجه،شياكوه،سروان،چغالوند،كچل و...است كه در اين ميان قسمتي از كوه بازي دراز در شهرستان سرپل ذهاب قرار مي گيرد وكچل نيز با ارتفاع2400متر بلندترين كوه منطقه مي باشد آب و هواي آن نسبتاً گرم و خشك است بيشترين درجه گرماي آن در تابستان 49درجه بالاي صفرو كمترين درجه12درجه زير صفرمي باشدو مقدار بارندگي سالانه به طور متوسط حدود450ميليمتر است (سعيديان ،عبدالحسين،ص756)

اين شهرستان در مسيـر توده هواي سوداني كه از آفريقا  و درياي  سرخ  مي آيد قرار مي گيرد.از مهمترين سرابهاي آن سراب گيلان  يا  سراب  مورت  است "Murt" مي باشدكه باعث آباداني منطقه و مشروب ساختن زمينهاي حاصل خيز اطراف گيلانغرب گرديده است اين سراب در قسمت شرق گيلانغرب و در دامنه كوه سروان قرار دارد.علاوه بر مصارف كشاورزي آب شيرين گيلان غرب را تأمين مي كند  از جمله رودخانه هاي منطقه ،رو دخانه گيلان  ،رودخانه كفراور،رودخانه گلين داراي آب فراواني است كه منطقه حاصلخيز دشت ديره "Dira "را مشروب مي سازد (جعفربيگي،خسرو،ص6)

كوههاي اين شهرستان پوشيده از جنگلها وعلفزار و داراي درختاني همچون زالزالك،ون،بلوط به صورت گسترده  ، انجير وبادام مي باشد.

 

تاريخچه گيلانغرب:

                سر هنري راولينن در سفر نامه خود مي نويسد:با پايين رفتن از ارتفاعات سنبله جاده اي در حدود 16 كيلو متر به سمت جنوب شرقي در امتداد جلگه گيلان به طرف خرابه هاي دهكده اي به همين نام پيش مي رود جلگه گيلان در ميان ارتفاعات سنبله و اناريش قرار گرفته و از نهر قابل توجهي كه بين قصر شيرين و خانقين به حلوان مي پيوندد آبياري مي گردد در اين جلگه كشت برنج به حد وفور رواج دارد (سلطاني،محمدعلي،ص40)

اگر چه از تاريخ پيدايش شهر اطلاعات كامل و جامعي در دست نيست اما بنا بر اظهار نظر بزرگان در اواخر دوره قاجاريه اين منطقه داراي تجمع سكونت و شهرداري بوده و تا قبل از 1362به صورت بخشي مستقـل از توابع شهـرستـان اسلام آباد غرب بوده ،از اين سال با توجه به ويژگي سياسي،اجتماعي به شهرستان ارتقاءيافت و داراي فرمانداري گرديد.

اما سرزمين گيلانغرب از گذشته هاي دور به صورت يكي از مراكز زندگي ايلي محسوب مي شده است در خصوص وجهه تسميه گيلانغرب تا ابتداي حكومت رضاخـان پهلـوي مـركز شهـر به امله"Amlah"موسـوم بود . امله به معني تجمع مي باشد چون در گذشته تمام طوايف وعشاير در اين منطقه جمع مي شدند به صورت نظم وترتيب خاصي سياه چادر هايشان را بر پا مي كردند بطوريكه ،بزرگ خانواده (گورامالGuramal) جلو تر از همه و بقيه دايره وار در اطراف چادر هايشان را برپا مي كردند.  در وسـط سيـاه چـادر هـا فضـاي بـاز دايـره اي محلي بود بـراي آغـل دامهـا و بـازي هـاي محلي جوانان عشاير ،پس امله به معني تجمع عشاير (سياه چادر ها)در يك منطقه بوده كه بعداً  به صورت مساكن موقت مثل "كپر" و كم كم به خاطر  آب سراب محل تجمع و فعاليت خصوصاًكشاورزي در آمد و شكل يكجا نشيني پيدا كرده است (جعفربيگي،خسرو،ص4)

از طرف ديگه امله با بلندي كه در ارتفاعات جنوب شرقي قرار دارد و به امله قيوت "guit   Amlah " موسوم است ارتباط داشته است امله قيوت محلي بوده است كه از آنجا منطقه نگهباني مي شده است نگهبانان مستقر در اين بلندي هر وقت افرادي كه از طرف روم يا عراق قصد داشتند به منطقه امله حمله كنند شبها با روشن كردن آتش وروزها از طريق دود مردم را مطلع مي كردند نظر ديگر اينكه امله قيوت درزمان باستان آتشكده بود و  آثاري از قبيل ساروج ،خشت وسفال در بقاياي آن موجود است (همان ص5)

در زمان حكومت علي آقا اعظمي بر ايل كلهر در دهه1320شمسي به دعوت ايشان رضاخان در فصل بهار به منطقه مي آيد از آنجا رضاخان خودش شمالي بود وقتي منطقه سرسبز امله را مي بيند مي گويد اينجا مثل گيلان خودمان مي باشد وچه بهتر اينجا را هم گيلانغرب بناميم از ان زمان به بعد شهر و منطقه به اين اسم موصوف گرديده است ديگر اينكه يكي از طوايف ايل كلهر كه از قديم در منطقه بوده است به طايفه گيلاني مشهور است(همان ص5).

 

وجه تسميه ايل كلهر :

در علت نامگذاري اين ايل اصيل كرد بنام كلهرگروهي را عقيده بر اين است كه بايد در ساخت و ريشه و معني آن دقيق شدتا بتوان آن را آنچنان كه واقعيت داشته است معني نمود لفظ كلهر با فتح كاف و ضم ها از دو بخش (كل)و (هور)يا (هر)تشكيل شده است اين كلمه با تلفظ هاي متعددي در منابع آمده است از قبيل كلهر،كلهوروكلّر.در زبان محلي تلفظ سوم بيشتر رايج است اما از همه آنها يك معني به ذهن متبادر مي شود .(به عقيده ايرج افشار سيستاني كلهر از دو كلمه (كل)"kal"به معني عبور از گردنه و بز كوهي و(ور)"Var"به معني بريدن تشكيل شده است )و كلوورKalvar كنايه به چست و چالاكي مردم ايل در راه رفتن و كارهاي جنگي است از اين روبه بز كوهي كه از صخره اي به صخره ديگري مي پرد تشبيه شده است و چون فارسي زبانان نمي توانند كلوور را تلفظ كنند اشتباهاً آن ر ا كلهر مي گفتند تا جايي كه اين تلفظ در مكاتبات دولتي و  اسناد ومدارك حكومتهاي وقت نيز را ه يافت واز دير باز نام اين ايل به كلهر معروف گرديده است (جعفربيگي،خسرو،ص31 )

در فصل دهم كتاب شرفنامه در ذكر حكام كلهر آمده است و ايشان منحصرند بر سه شعبه و نسبت خود را  به گودرز بن كيو  (؟) مي رسانند  و كيو  در زمان سلاطين كيان والي شهر بابل بود كه به كوفه اشتهار دارد و از رهام نام پسري به وجود آمدكه حسب الحكم بهمن كياني لشكر به بيت المقدس و مصر كشيد خرابي و قتل بسيار نمود چندان از قوم بني اسرائيل بقتل آورد كه از خون ايشان آسياب بگردش آمده ، مورخان بخت النصر از او تعبير كرده اند آخر بخت النصر قدم بر سرير سلطنت نهاد از آن تاريخ حكومت آن ديار دست اولاد ايشان است و عشيرت ايشان را كوران مي خوانند . (شرفخان بديسي ص317).

                  ايرج افشار سيستاني در كتاب مقدمه اي بر شناخت ايلها مي نويسد كه :  «ايل كلهر از بزرگترين و رشيد ترين ايلات غرب كشور است كه هميشه در طول تاريخ ايران زمين مطرح بوده است  راولينسن    در  سفر نامه خود ضمن توصيف شهر ذهاب اشاره اي هم به ايل كلهر نموده است معمولاً  شهر ذهاب را به طور اشتباه با حلوان ، يكي از هشت شهر باستاني جهان كه محل آن در سر پل ذهاب قرار داشته است يكي دانسته شهر حلوان كه در دوازده كيلو متري ذهاب و بر شاهراه بغداد –كرمانشاه واقع بوده همان شهر كالح kalah آشور يا صلح Kalah محل تبعيد اسرائيليان است .  باز مانده سنتهاي يهوديان در اين منطقه فراوان است ...  اين پندار از زمانهاي باستان تاكنون در نواحي زاگرس سكونت داشته اند و اسم كالح (كلح)را در اسم خود نگه داشته اند .چندان دور از واقعيت نيست كلهر خود را از نسل رهام ويا نبوكدنصر  فاتح يهو ديان مي داند كه احتمالاً  اين يك  افسانه مبهم و مربوط  به اصـل خـود آنهـاست در بيـن آنهـا بسيـاري  از اسامي  يهـوديان  وجـود دارد و چهـره  آنهـا نيـز مبين اين واقعيت است كه آنها از باز ماندگان اسراييليان مي باشد»   (افشار،ايرج ص286-285)

اما راولينسن  در اينجا به يك باور عاميانه در بين مردم كلهر معاصر با خود اشاره دارد كه خود را از نسل رحام مي دانند با توجه به اينكه همه طوايف اين ايل كه در قسمتهاي بعدي ذكري از آنها برده مي شود در گيلانغرب وجود دارند و مي توان به يقين گفت كه 80  درصد اين طواف گورامال يا همان بزرگ ايل در منطقه گيلانغرب وجود دارند و اينـكه واژه هـاي كلهـري كه نشاني از قدمت دارند در ميان گيلانغربي ها وجود دارند نمي توان وجه تسميه راولينسن را در اين مورد كه كلهرها اسم خود را از كالح به يادگاري دارند در منطقه سر پل ذهاب يا همان حلوان قديم وجود دارند دقيق دانست دليل ديگر آمدن نام سر پل ذهاب به عنوان مركز كلهرها اين است كه گروهي از كلهر در منطقه اي از اين شهرستان در دهستان قلعه شاهين قرار دارند و  اينكه همانطور كه در مورد تاريخچه گيلانغرب گفته شد اين شهرستان تا سال1362 به صورت بخشي از اسلام آباد بوده و اين ايل تا اين سال به صورت ايلي زندگي مي كردند و از 1362به بعد كم كم يكجا نشين شدند . در مورد وجه تسميه ايل كلهر به اين نام شايد  گفته  عليرضا گودرزي  به  واقعيت  نزديكتر باشد كه  معتقد  است  «كل»   به  معني آهوي نر كوهي باشد و از خصو صيات اين حيوان  همانا  شجاعت  و  جنگندگي  و  جست  و  خيز  فراوا ن است قسمت دوم كلمه ((هور))يا ((هر))مي باشد كه در لغت نامه ها به معني خورشيد و آفتاب آمده است .از ويژگيهاي خورشيد همانا درخشندگي و سرعت و جذابيت است.حال اگر به دنبال وجه تشبيه اين دو كلمه((كل وهور))با مردمان اين ايل بگرديم بايد نظري داشته باشيم به زيستگاه و قلمرو آنها يعني دامنه ها وارتفاعات پر فراز و نشيب زاگرس.مردمان اين ايل در طول تاريخ با ناملايمات طبيعي دست و پنجه نرم كرده و با شجاعت جنگندگي همانند آهو و كل ،كوهها وصخره ها را در نورديده اندو رام خويش ساخته اند از طرف ديگر گروهي عقيده دارند كه كلهرها از نژاد كردهاي اصيل آريايي مي باشند و اينها را به خاطر چهره بشاش و جذاب و همچنين سرعت فوق العاده اي كه در پيمودن كوهها وگردنه هاي صعب العبور دارند به خورشيد كه مظهر جذابيت است تشبيه كرده اند(گودرزي،عليرضا ،ص24 )

 

آثار تاريخي گيلانغرب:

1-قلا(Gela)يا قلعه : سابقه تاريخي اين اثر به طور دقيق مشخص نيست اين اثر در مركز شهرستان گيلانغرب  قرار گر فته  و تپه اي خاكي است به ارتفاع حدود 100متر و وسعت 100متر كه همانطور از اسم آن پيداست دژي مستحكم بوده احتمالاً جنبه  دفاعي  و  امنيتي  داشته  در  زير  اين  تپه  بزرگ  سه راهرو  وجود دارد و در قسمت بالاي آن آثار بنا وجود دارد .اين تپه مورد كاوش باستان شناسي قرار نگرفته ولي از كاوشهاي عادي كه در اين مكان صورت گرفته اثار سفالهاي قديمي ديده مي شود اين تپه چون در وسط شهر قرار گرفته از بالاي آن تمام شهر ديده مي شود .

2-طاق فرهاد: اين اثر در 30 كيلو متري شمال گيلانغرب در دهستان ديره در مسير جاده گيلانغرب ـ  سر پل ذهاب قرار دارد  كه با توجه به وضعيت آن از قدمت فراواني بر خوردار است اين گور دخمه كه در ميان صخره هاي روستاي شلين ديره قرار دارد از آثار به جاي مانده از دوران مادها مي باشد كه بنا بر عقيده خانم مژگان اختر متعلق به دوران هخامنشيان مي باشد .

« در قريه  شلين  ديره  دخمه اي  از روزگار مادها مانده كه اهالي قريه به اختلاف آن را «فراي كن » يا  « طاق فرهاد»  مي نامند محل دخمه قريب 300متر در جنوب شـرقي قريـه و  در ارتفاعي در حدود 5متر از سطح زمين قريه قرار دارد اين دخمـه به طـول 6 متر و عرض 25/3 و ارتفاع15/2 متر در كوه كنده شده است  در انتهاي دخمه دو پله  به طول 34/1 متر وجود دارد كه به محلي تـراشيده و مستطيل شكل منتهي مي گردد محل تراشيده شده داراي آثار نفتي است كه به مـرور  ايام محـو  گرديـده  است   محـل   مستطيـل   شكل  اخير   به   ابعاد   34/1×160   متر  مي باشد» (فيروزيان،سهراب،ص28)

علاوه بر اين دو اثر باستاني مي توان به خرابه هاي خانه هايي كه در سراب گيلان يا مورت اشاره كرد كه گويا به زمان هخامنشيان بر مي گردد اين  اثر  اگر  به كارهاي  اكتشاف آن به اتمام رسيده ولي آمار و اطلا عات رسمي  و  دقيقي  از آن منتشر نشده و اين شايد به دليل نبودن سازمان ميراث فرهنگي در اين شهرستان باشد اين خانه ها در كنار روستاي سراب قرار دارند و شامل  4  يا 5 خانه مي باشد كه در دل اين تپه به جاي مانده است به طوري كه در زمان مشاهده ي اين آثار از بالا به آن نگا ه مي شود.و ديگر آثاري است كه در نزديكي سد گيلانغرب كه در حدود 7 كيلو متري شهر قرار دارد اشاره كرد كه متاسفانه اين اثر با آب گيري سد از بين رفت.

3-امام زاده عباس :  يا در اصطلاح محلي حضرت عباس ،كه در 6 كيلو متري غرب گيلانغرب در مسير جاده اين شهرستان به سمت قصر شيرين ودر روستايي به نام قباسياه قرار دارد بناي آن خيلي قديمي است اما مصالح به كار رفته در آن سنگ و گچ مي باشد چهار طرف آن طاق مانند است و همين باعث شده كه مردم منطقه آن را چهار قلعه حضرت عباس بنامند .  وسط آن گنبدي است و هميشه پارچه اي سبز رنگ (بيرق)بر فراز آن در اهتزاز است .گنبد وسقف آن طوري ساخته شده كه از  هيچ گونه مصـالحي  نظيـر آهن  يا  چوب استفاده  نگرديده  است  در درون  نماي  داخلي آن در وسط ،ضريح قرار دارد كه به صورت مستطيل و در حدود يك متر  ارتفاع  دارد كه با  پارچه  سبز رنگ پوشيده شده است .بيشتر زائران اهالي روستا هاي اطراف آن هستند كه براي به جا آوردن نذورات و در گذشته  جهت  سوگند  دادن  افـرادي كه به شكلي اتهامي بر آن وارد بود به آنجا مي رفتند و براي تبرك ومحافظت در مقابل بلايا و حوادث نوارهايي از پارچه سبز بيرق آن مي بريدند و بر مچ دست خود بر فرزندانشان مي بستند كه به آن برگ سبز امام مي گفتند (جعفربيگي،خسرو،ص36 )

4-زيارتگاه حضرت سليمان :اين مكان در حدود 25كيلو متري گيلانغرب در دهستان چله و درروستايي به همين نام قرار دارد اين مكان بر بالاي تپه اي قرار دارد كه  چون بر سر راه اصلي گيلانغرب –اسلام آباد غرب قرار دارد  براي مسافرين جالب توجه است در جلوي اين زيارتگاه درختي وجود دارد كه پارچه هاي سبز رنگ زيادي بر آن بسته اند اين پارچه ها را براي رفع حاجت هايشان مي بندند بنا برعقيده اهالي محل اين مكان  به  حضرت سليمان از پيامبران الهي متعلق است كه به صـورت  مسجدي  است  و  در  انتهاي آن  قبري وجود دارد  . كه در وسط اتاق دايره اي قرار دارد  و در بالاي آن گنبدي قرار دارد بيشتر زائران آن اهالي روستاهاي اطراف مي باشند و معتقدند كه خاك اين مكان باعث مي شود كه حيواناتي مثل مار و عقرب به آن مكان نيايند و به همين دليل در بعضي مواقع كمي از خاك آنرا به عنوان تبرك بر مي دارند و در كنار خانه خود مي ريزند بنا بر عقيده اهالي محل حضرت سليمان از اين محل گذشته و ساعتي را در اين مكان به خوردن نهار  و  رفع خستگي گذرانده است .

4-زيارتگاه بور سوار:  بور كلمه اي است كلهري كه به معناي قهوه اي مي باشد و منظور آن كسي است كه سوار بر اسب قهوه اي است بناي جديد آن را بعد از جنگ تحميلي ساخته اند كه در دوازده كيلو متري گيلان و در روستاي گمار قرار دارد و شايد منظورشان يكي از ائمه مي باشد.

5-زيارتگاه حضرت امام حسن (ع):  اين زيارتگاه در 30 كيلو متري غرب گيلانغرب در حد فاصل شهرستان گيلانغرب و قصر شيرين مي باشد و در حقيقت در مرز دو  شهرستان واقع شده است.  بنا بر روايتي كه در بين عامه مردم هست كه امام حسن (ع)در اين مكان اتراق نمو ده است .  ساختمان قديمي آن از سنگ و گچ بوده و  در  يك  منطقه كوهستـاني در كنار رودخانه اي به نام چم امام حسن قرار دارد اين مكان در درون دره اي كه رودخـانه اي از آن جاري است در سينه كوه قرار گرفته و اطراف آن پوشيده از نيزار ها و درختان خرما مي باشد در قسمت پايين دست امام زاده و در كنار رودخانه چشمه هاي آب معدني كه سرشار از گوگرد مي باشد جاري است به طوري كه بوي گوگرد آن تا فاصله زيادي به مشام مي رسد .(جعفر بيگي،خسرو،ص39)

چم در زبان كلهري به معناي رودخانه مي باشد كه در بعضي منابع با چشم اشتباه گرفته مي شود.

 


تپه ها وآثار تاريخي گيلانغرب بر اساس كتاب يافته هاي طرح آمار گيري جامع فرهنگي كشور –فضا هاي فرهنگي ايران

1-ارگ گيلانغرب                                        گيلانغرب

2-امام زاده باقر                                         روستاي گيلانغرب

3-تپه امام زاده عباس                            روستاي كله جوب سفلي

4-تپه آوزين                                               رو ستاي آوزين

5-تپه آهنگران                                          ويژ نان روستاي كله جوب كياني

6-تپه باستاني قلاع                                  گيلانغرب

7-تپه باسكو بوريم                                 گواور-روستاي باسكه بوريم

8-تپه بهرام بگ                                      گواور روستاي بهرام بگ

9-تپه تاريخي گيلانغرب                      چله روستاي كاسه كران

10-تپه چغار شيد                                    گواور-بخش گواور

11-تپه سماوات                                      چله-روستاي سماوات

12-تپه شيرگ                                       گيلانغرب

13-تپه قلعه هزار گريه                     گيلانغرب

14-تپه كتاكي                                         گيلانغرب  ـ  روستاي كتاكي

15-تپه كله شك                                  چله-روستاي كله شك

16-تپه يداله                                        گيلانغرب-نثار ديره

17-چهار قلعه حسن زوردار           گورسفيد-روستاي بنيه گرد

18-قلعه دوزين                                  گواور

بافت قومي گيلانغرب:

مـردم  گيلان غرب و  دهستـان هاي  تابـع آن  خود  را  كلهـر  مي دانند كه يكي از گويشهاي كردي است .  « زبان كردي 4 گويش مي باشد و زبان و آداب ايشان مغاير با يكديگرند اول كرمانج دويم لر ،سيم كلهر ،چهارم گوران » (صفي زاده،صديق،1361ص23)

كلهرها از لحاظ مذهبي شيعه دوازده امامي مي باشندو اين باعث شده كه تمامي كردهايي كه شيعه مذهب هستند را كلهر بدانند .ايل كلهر از تعدادي تيره و هر تيره از تعدادي خانوار تشكيل مي گردد   در اين ايل خانوارهاي يك تيره همه منصوب به يك اصل و از يم دودمان اند  و  خويشاوندي در اين ايل اهميت بسيار دارد بر اساس گزارش سال 1362  سازمان  امور عشايري ، ايل كلهر  داراي  31  تيره به شرح زير است:  قو چه اي ،چله اي ،جلو گيري  ، مومني، روتوند، عليرضا وندي، با پيران، كله پا ،كرگا، شيرزادي، عبد المحمدي، سيد نازه، برگه، جويانكاره، شكميدان، سيـد محمدي ،  سلمان ،  چوپان كاره ،  زينل خاني، رمضاني، ريزه وند، كرم پناه آباد، مير عزيزي، سياه سياه، ‌غلامي،  صالگه، صيادان، كر بيان، رجب، مغير، گله دار، فرخي (افشار سيستاني،ايرج،ص289-288)

از ميان اين تيره ها چله اي در منطقه سرپل ذهاب قرار دارد و تيره هاي سلمان، كرم پناه آباد، كربيان، رجب، فرخي در خارج از منطقه گيلانغرب وجوددارند.

شادروان دكتر  مسعود كيهان  مؤلف جغرافياي  مفصل  ايران  در سال 1311 شمسي  تيره هاي  ايل  كلهر  را  به  قرار  زير  ذكر  نمو ده  است  : خالدي ، شياني، سيا سيا ، كاظم خاني، تلش ، خران، كرگاه، كله پا، قو چه اي، هارون آبادي، منصوري، كله جوب، الوندي ،  شوان، ماهيدشتي، بداغ بيگي، زينل خاني، شاهيني ، موش گير، كمر (افشار ، ايرج، ص289) اما در مورد طايفه خالدي اينكه در قرن نهم قبل از ميلاد اورارتوها دولت بزرگي را به نام خود تشكيل دادند و نام انان در سنگ نوشته هاي آشوري ديده مي شود و هرودت نام آنان  را به نام "آلارود" كر كرده و يو نانيان مردم آنجا را خالدي گفته اند و آن هم به مناسبت نام خداي آنها  «خالدا»  بوده است و يكي از قبايل كلهر كه خالدي نام دارد در كرمانشاه ، گيلانغرب و ماهيدشت زندگي مي كنند (صفي زاده ،صديق ،1378،ص59)

اما بدليسي ايل كلهر را به سه شعبه منحصر مي داند شعبه اول حكام پلنگان، شعبه دوم امراء  در تنگ و شعبه سوم ماهيدشتي (بدليسي،شرف خان،ص318)

علاوه بر تيره هاي مختلف ايل كلهر كه ذكر آنها در بالا رفت و اكثريت اين تيره ها كه در گيلانغرب بودند  در  يكي از  دهستان هاي  اين  شهرستان  به  نام كفراور  ايل گوران وجود دارد كه از لحاظ مذهبي علي الهي يا اهل حق هستند.

 

باورها وسنت ها در منطقه گيلانغرب: 

ازدواج:  شيوه خواستگاري (خازمني)در بين مردم منطقه در قديم گويا بر  اينگونه بوده  كه  پسر  دختر  دلخواه  خود  را  هنگام  آب آوردن از چشمه و يا كار در مزرعه مي بيند وبه او دل مي بندد آنگاه مادر خود را براي ديدن دختر مي فرستد اگر پسنديد پدر با چند ريش سفيد به خانه ي پدر دختر مي روند و دختر را براي پسر خود خواستگاري مي كنند (مير نيا ،سيد علي،ص177)

اما امروزه انتخاب همسر از راههاي مختلفي انجام مي گيرد كه تعدادي از اين راهها به شرح ذيل مي باشد

1-انتخاب همسر از بين خويشاوندان.

2-انخاب همسر از بين هم محلي ها.

3-انتخاب همسر در مراسمات مختلف.

4-انتخاب همسر از طريق دوستانه(عاشقانه)

علاوه بر اين روش ها گاهي  انتخاب  به  صورتي  است  كه  در  بدو  تولد انجام مي گيرد كه به آن « ناوك برانه»   يعني  ناف بر كردن مشهور است كه در اين رسم انتخاب همسر براي پسر خرد سال يكي از دختران تازه به دنيا آمده يكي از خويشاوندان ناف مي برند تا زماني كه هر دو به سن ازدواج برسند و آنگاه طبق تشريفات مرسوم ،  مراسم ازدواج را براي آنان برگزار مي كنند و نوع ديگري ازدواج اجباري است گاهي اوقات ممكن است به دلايل مرسوم و عرفي دختران و پسران تن به ازدواجهايي دهند كه جنبه الزامي و اجباري دارد نطير ازدواج مرد با زن برادر  پس از فوت برادرش ، كه در اصطلاح به آن لويرات مي گويند اين نوع ازدواج در صورتي كه متوفي فرزنداني داشته باشد معمولاً  براي سر پرستي فرزندان برادر درگذشته انجام مي گيرد .  نوع ديگر ازدواج اجباري ازدواج دختر با شوهر خواهر خود مي باشد كه جنبه عاطفي دارد و خواهر متوفي نمي خواهد فرزندان خواهرش كه در قيد حيات نيست به دست زني غريبه بزرگ شوند.

بعد از تحقيقات خانواده دختر در مورد داماد آينده دو طرف شرايط خود را مطرح مي كنند مسائلي كه مورد بحث و تبادل نظر قرار مي گيرد شامل ميزان مهريه ، جهيزيه  شير بها  ، ريشير(حق شير دادن) ، خلعت ، خريد كردن  ، خواستگاري رسمي  و  عقد  و  عروسي  مي باشد  مراسم  عقد  بيشتر  در  دفتر خانه  و  خارج  از منزل  طرفين  انجام مي گيرد بعد از آن مراسم نامزدي يا به اصطلاح دزيوراني كه به منزله جشن عقد كنان است صورت مي گيرد اين مراسم به وسيله خانواده داماد و در منزل عروس بر گزار مي گردد  در  مراسم  عروسي  معمولاً  خواننده كردي مي آورند و غذاي ميهمانان اگر در تالار باشد در ظرف يكبار مصرف و در روستاها معمولا بر روي "مه جمه" (سيني بزرگ گرد مسي) است و  معمولاً  از پلو گوشت مي باشد  .  سـه  روز  بعـد  از  عـروسي نيز مراسم پاتختي يا به اصطلاح محلي "پاوه كردن"صورت مي پذيرد .

 

بازي هاي محلي :

 انواع بازيهايي كه در منطقه وجود دارد را مي توان به موارد ذيل اشاره نمود 1-په لان   2-توپان    3-تير مو تير مو     4-چيوزان       5-خه يلم كووه    6-زه ران  7-زره مشته كي       8-شاه و وزير        9-كلاو ره وانه كي      10-قولان      11-قاچان      12-نانه ره قه پشتـه ره قه      13- هه شـار هه شـاره كي     14-هـاي و هوي      15-هفت سان   16-تيغا جفت    17-دال دالكي     18-يثره گه توپ

 

ماههاي كردي :

در منابع آمده است كه مردم ايل كلهر سال را به جاي 365روز 360 روز مي دانند و پنج روز بقيه را زايد دانسته و آن را پنجه مي نامند پنجه از روز 14 فروردين شروع مي شود و در غروب روز 18 فروردين خاتمه مي يابد در اين پنج روز دست به هيچ كاري نمي زنند و تقريباًكليه امور اعم از معامله ،عروسي،ديد و بازديد،پذيرش ميهمان و غيره معوق مي ماند .ايشان معتقدند كه اگر در اين پنج روز محصولات دامي آنها خراب شد تا پنج سال ديگر اين فراورده ها غير قابل استفاده خواهد شد (افشار سيستاني،ايرج،ص289)

اما امروزه چنين باوري در ميان ايل كلهر وجود ندارد .

مردم گيلانغرب نيز مانند ساير ايرانيها سال را به چهار فصل و دوازده ماه تقسيم مي كنند كه هر كدام از اين ماهها داراي نام مشخص است كه به ترتيب ذيل مي باشند .

نام فصل ها

نام ماهها

وهار

Vahar

) بهار)

اول:گياه خيزان(رويش گياه)30 ديماه تا29 بهمن

دوم:نه وروز مانگ ،دار چغنه(ماه نوروز،شكوفه در ختان )30 بهمن تا 29اسفند

سوم:گوله زرد،جيوه د ه رو(زرد شدن گلها ،جو درو)6فروردين تا 4 ارديبهشت

تاوسان

Tavesan

(تا بستان)

اول :  كه وك كـر (زمـاني كه كبك ها بـر روي تخم  هـايشان  مي خوابند)5ارديبهشت تا3 خرداد

دوم:گاقوور(فرياد گاو)4خرداد تا 2تير

سوم:  شرت شوان،گه رت گه رت خه رمان(قرار داد چوپان،آخرهاي برداشت خرمان)3تير تا 1مرداد

پايز

Payz

(پاييز)

اول:    وا هيلان،   ايل كنان    (باد وزان ،حركت ايل )2مرداد تا 31 ارديبهشت

دوم:  وه نو شكه كو  ،  وه لنگ ريزان(رسيدن دانه بنه،‌برگ ريزان)اول شهريور تا 30 شهريور

سوم:سه رده وا(باد سرد)  31 شهريور تا بيست يك مهر

زمسان

Zemsan

(زمستان)

اول:حساوات  (ماه حساب و كتاب)  30 مهر تا 29 آبان

دوم:  مانگ سيه(ماه سخت)30آبان تا29 آذر

سوم:كيسه ته كن(ماه خالي شدن و تمام شدن آذوقه)30آذر تا 29دي

*در قديم پنجه بعد از ماه دوم بهارو از اول فروردين تا پنجم فروردين بود.

مراسم عزاداري :

در گيلانغرب هر ساله به هنگام محرم مانند ساير نقاط ايران ده روز اول محرم را براي امام حسين(ع)و يارانش و جهت زنده نگه داشتن واقعه كربلا به عزاداري مي پردازند در اين مراسمات عزا معمولاً  نو حه خوان از ابيات كردي كلهري استفاده مي كند و مردم نيز با زنجير به عزاداري مي پردازند علاوه بر نوحه سرايي يك نوع ديگر ي از مديحه با نام محلي  « حسين رو رو»  نيز وجود دارد كه تفاوت چنداني با  « آقا مير رورو »  ندارد كه آن را در قسمت هاي پايين تو ضيح خواهم داد مردم عزاداري  روز عاشورا با زنجير هايشان به سوي قبرستان مردگان حركت مي كنند و   تا  ظهر  عاشـورا   در  آنجا  به  عزاداري  مي پردازند علاوه بر عزاداري محرم هنگامي كه فردي فوت مي كند براي وي مراسم ترحيمي در سه روز كه به پرسه مشهور است مي گيرند در هنگام فوت فردي در ابتدا جريان فوت او را از طريق سواران و امروزه به وسيله ماشين به اطلاع خويشاوندان ، بستگان  و  هم طايفه ايها و ديگر طوايفي كه با يكد يگر در ارتباط هستند مي رسانند تا در مراسم تشيع جنازه شركت نمايند در همان لحظه اول فوت با يك عدد چوب بلند و مقداري لباس و پارچه هاي مشكي از قبيل پيراهن وچادر علمي سياه رنگ در ست نموده و بر در خانه متوفي افراشته اين علم هم نشانه عزا و هم منزل متوفي را نشان مي دهد مراسم پرسه به دو بخش زنان و مردان تقسيم مي شود مراسم پرسه مردان در صـورتي  كه  متـوفي  از  بزرگ خاندان باشد با چمر همراه است كه نام ديگر ان (آقا ميررو رو)مي باشد با توجه به كساني كه براي آنها چمر بر گزار مي كنند به سهولت مي توان ديد كه فاصله طبقاتي حتي بعد از مرگ هم رعايت مي شود زيرا سوگواري خانواده هاي تهيدست غالباً  ساده و چمر خاص خانواده هايي است كه معمولاً مرفه ترند يا از پايگاه طبقاتي بالاتري برخوردارند .در بعضي مراسمات فقط شمـار  ماشيـن هايي كه از راههاي دور  براي تشيع جنازه مي آيندبه هزار ماشين مي رسند در حالي كه در مراسم بعضي از تهيدستان غير از ماشين كه جنازه را حمل مي كند  ماشيني  وجود ندارد و شمار افرادي كه در مراسم تشيع و تدفين شركت مي كنند  به پانصد نفر  هم  نمي رسد .

چمر:  چمري  نوعي از موسيقي  عزا  است  كه  به  هنگام  اجراي  مراسم  چمر نواخته  مي شود  و  همانند سوگ آوازهاي  ديگر  پيشينه اي كهن دارد  از كيفيت چمري "Chamari"  چنين  بر مي آيد كه با گذر زمان  و  دگرگوني  نسبي  روال زندگاني مردمان اين مناطق سوگ سياوشان  به گونه اي با مراسم آداب گذر مرگ اين مـردمان  پيوند و ادامه  يافته  و  نام  نواي  غمبار  چمر  با  مراسمي كه همراه اجرا مي شود پيوند يافته است (فرخي،باجلان،ص351-350)

پيش از اجراي مراسم صاحب عزا از نوازندگان ، شعر خوانان  و  همسرايان  كه  مرثيه هاي  اين  مراسم  را  مي خوانند دعوت مي كنند در  اين  مراسم افراد چمر گو  (چمري بيش) را دعوت مي كنند كه معمولاً از 4 نفر است و در اين مراسمات معمولاً  بي يش ها دو  نفر  از  شاعران بومي و صاحب قريحه و معمولاً چمري گوها اشعار آنها را به صورت چمري مي گويند  و  دو  نفر  نيز  به عنوان نوازنده به كار نوازندگي مي پردازند .

 

طلب باران :

تامين آب در اين منطقه هميشه يكي از مسائل مهم شهر و روستا بوده است و در نتيجه هميشه يكي از منابع مهم تامين آب در اين منطقه باران بوده است خشكسالي هاي بسيار و چرخه هاي خشكسالي و حياتي بودن باران سبب شده كه همانند سرزمين هاي ديگرد رشهر ها و روستاهاي ايران مراسمي براي طلب باران پديدار شود كه معمولا ًبه دو صورت نمود پيدا مي كند.

الف-فروش آب:   در موقعي كه باران نمي بارد يك نفر مقداري آب را به صورت نمادين براي فروش مي آورد اين كار معمولاً  در روستا بيشتر صورت مي گيرد زيرا اقتصاد روستاهاي گيلانغرب بر پايه كشاورزي و دامداري مي باشد  در  موقع  خريد آب هر مقداري پول به فروشنده بدهي با دعاي انشاء الله كه باران مي بارد قبول مي كند و در عوض يك كاسه آب به فرد مي دهد معمولاًفروشنده و خريدار از اهالي روستا مي باشند و اين كار در فصلهايي كه زمين هاي كشاورزي يا مرا تع به آب احتياج دارند صورت مي گيرد .

 

هي آو فروشم هي آو فروشم         تا ته رنگه واران بايدن و گوشم

 

            تا موقعي كه صداي باران به گوشم برسد آب مي فروشم    ب ـ په لان  په لان : په لان كه در قسمت بازيها اسم آن نيز آمد بدين شرح است كه در هنگام خشكسالي دو گروه حداقل 6 نفري به بازي  په لان مي پردازند  و در پايان بازي برندگان بازندگان را تنبيه مي كنندو كسي ميانجي مي شود  و  برندگان به شرط باريدن باران بازندگان را رها مي كنند  بازي بدين ترتيب است  كه بازيكنان به دو گروه مساوي تقسيم مي شوند  و هر گروه سه عدد سنگ را با طول تقريبي 30متر از سه عـدد سنـگ تيم حريف مي گذارند  هر كدام از اين سنگها در اصطلاح محلي (په لا)مي باشد  براي  شروع  بازي  قرعه كشي  مي كنند  گروه  آغاز كننده بازي يك نفر  ، يك نفـر  سنگ گروه  ديگر  را  نشانه مي رود و سنگي به جانب آن پرتاب مي كند در صورتي كه از سنگهاي حريف به زمين بيفتد يك سنك جايزه نفري است كه آنرا به زمين انداخته است اين بازي بر اساس توافق قبلي افراد ادامه دارد تا يك گروه بازنده شود .

 

هوره آواز محلي :

هوره يكي از آوازهاي محلي است كه بنا بر عقيده بعضي از كلمه اهورا گرفته شده و در زمان باستان مغان عادي نيايش هاي خود را به صورت هوره براي اهورا مزدا مي خواندند كه بعد اسلام صورتي اجتماعي مي يابد و اكنون مهمترين آواز محلي  است كه ابيات فولكور منطقه در قالب آن به صورت دلنشين و موثر حفظ مي شوند و بيشتر شنوندگان آن افراد بزرگسال مي باشند كه خود روزگاري  در كوههاي منطقه ،  در  هنگام آب آوردن از چشمه ، درو ، چرانيدن گو سفند ، اوقات فراغت  و...  به هوره  مي پرداختند .  هوره را به انواعي مي توان تقسيم كرد و ميتوان گفت همگـي در بـردارنده  يك  محتـوا  مي باشند كه  عبـار تند  از « هوره پاموري، لري چر ،  سورانه  ،  قلوزي چر ، قاچاقچي چر ، هوره يك ده نگي  ،  هوره دو ده نگي ، هوره غريبي چر  ،  هوره كلاودر  ،  اكبر خاني  ،  هوره اركوازي چر  ،  هوره هي سوار هي سوار   و  عزيز و  تكش  »  (صفي زاده1378ص291)    


ويژگي هاي جمعيتي گيلانغرب :

گيلانغرب داراي  2370 كيلو متر مربع مساحت  و دو بخش مركزي و گواور   و داراي شش دهستان  و 203  روستا مي باشد بر اساس سر  شماري سال 1385  جمعيت شهرستان به ترتيب ذيل مي باشد :

 

جمعيت شهرستان

62514 نفر

جمعيت شهري

31902

جمعيت روستايي

30612

تعداد مرد

31027

تعداد زن

31486

تعداد خانوار

5234

 


منــابع:

1-  شناخت شهـر هـاي ايران ؛ عبـدالحسين سعيد يان ؛ انتشارات علم  و  زندگي ؛ چاپ  اول  1379

2- مردم شناسي قوم كرد با تكيه بر ايل كلهر ؛ خسرو  جعفر بيگي ؛ انتشارات زانيار كرمانشاه ؛ چاپ اول 1382

3-ايل كلهر  در  دوره  مشروطه ؛  عليرضا گودرزي ؛  انتشارات  كرمانشاه  چاپ  اول 1381

4-ايل ؛ چادر نشينان  و  طوايف  عشاير  ايران  ؛  ايرج  افشار  سيستاني  ؛  انتشارات  موسسه  آموزشي  و  انتشاراتي   نسل   دانش  ؛  چاپ  اول  1368

5-كرمانشاهان  باستان  از  آغاز   تا  سده  سيزدهم  هجري  قمري  ؛  دكتر سهراب فيروزيان ؛  چاپخانه  وزارت فرهنگ و  هنر  ؛  چاپ اول سال  1365

6-شرفنامه  ؛ تاريخ مفصل كردستان؛شرف خان بن شمس الدين بدليسي به اهتمام ولاديمير وليامينوف زرنوف؛انتشارات اساطير؛چاپ اول 1377

7-ايل ها و طايفه هاي عشاير كرد در ايران  ؛ مشتمل بر اوضاع اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي ؛ سيد علي مير نيا ؛ مؤسسه  آموزشي انتشاراتي نسل دانش ؛

8-كرمانشاه سرزمين سنگ وآب  ؛  مژگان اختر ؛  شركت طراحان آرا نگار  ؛ چاپ اول ؛1383

9-ايلات  و طوايف كر مـانشاه  ؛  محمـد علي سلـطاني ؛ چاپ موفق  ؛  چاپ اول  ؛  تهران 1372

10-تاريخ كرد وكردستان  ؛  صـديق صفــي  زاده  بوره كـه اي ؛ انتشــارات آتيه ؛ تهـران  1378

11-فرهنگ ماد كردي به فارسي ؛  صديق صفي زاده بوره كه اي  ؛ انتشارات ادبيات ايران ؛جلد اول؛چاپ اول؛1361

12-جغرافياي استان كرمانشاه؛وزارت آموزش و پرورش؛كتاب درسي

13-سايت

14 ـ يافته هاي طرح آمار گيري جامع فرهنگي كشور ـ  فضاهاي فرهنگي ايران  ؛ هيات مشاوران  علمي : حسن سرايي ، منو چهر محسني ، مهدي محسنيان راد ،ناشر:طرح هاي ملي وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي ،جلد 2؛تابستان1382

15 ـ شناخت اساطير ايران ؛ جان راسل هنيلز؛ترجمه و تاليف باجلان فرخي ؛انتشارات اساطير؛چاپ اول1383

16 ـ فرمانداري شهرستان گيلانغرب